تبليغاتX
 عاشقانه

 

 

 

 

با سلام خدمت تمام دوستان خوبم

ممنون از این که به وبلاگ من اومدین و با نظرات

خوبتون من رو یاری کردین که وبلاگ رو تا این حد بتونم برسونم

و از کسانی که به وبلاگم اومدن و نظر دادن ولی من نتونستم به نظراتشون

پاسخ بدم عذر خواهی میکنم

امیدوارم همیشه موفق و عاشق باشین

به امید روزی که دوباره بتونم وبلاگ رو آپ کنم

 


 

نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط نوید در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت


 

0اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم


 

نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت


عشق گاهي خواهش برگ است در اندوه تاك
عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهي ناودان گريه ي اشك بهار
عشق گاهي طعنه بر سرو است در بالاي دار

عشق گاهي يك تلنگر بر زلال تنگ نور
پيچ و تاب ماهي انديشه در ژرفاي تور

عشق گاهي مي رود آهسته تا عمق نگاه
همنشين خلوت غمگين آه

عشق گاهي شور رستن در گياه
عشق گاهي غرقه ي خورشيد در افسون ماه

عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني
رمز هوشياريست در مستي مي

عشق گاهي آبي نيلوفريست
قلك انديشه ي سبز خيال كودكيست

عشق گاهي معجز قلب مريض
رويش سبزينه اي در برگ ريز

عشق گاهي شرم خورشيد است در قاب غروب
روزه اي با قصد قربت ذكر بر لب پايكوب

عشق گاهي هق هق آرام اما بي صدا

اشك ريز ذكر محبوب است در پيش خدا

عشق گاهي طعم وصلت مي دهد
مزه ي شيرين وحدت مي دهد


عشق گاهي شوري هجران دوست
تلخي هرگز نديدن هاي اوست

عشق گاهي يك سفر در شط شب
عشق پاورچين نجواي دو لب

عشق گاهي مشق هاي كودكيست
حس بودن با خدا در سادگيست


عشق گاهي كيمياي زندگيست
عشق در گل راز ناپژمردگيست

عشق گاهي هجرت از من تا ما شدن
عشق يعني با تو بودن ما شدن


عشق گاهي بوي رفتن مي دهد
صوت شبناك تو را سر مي دهد

عشق گاهي نغمه اي در گوش شب
عادتي شيرين به نجواي دو لب

 

عشق گاهي مي نشيند روي بام
گاه با صد ميل مي افتد به دام

عشق گاهي سر به روي شانه اي
اشك ريز آخر افسانه اي

عشق گاهي يك بغل دلواپسي
عطر مستي ساز شب بو اطلسي

عشق گاهي هم حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند

عشق گاهي نو بهاري گاه پاييزي سرخ زرد!
گاه لبخندي به لب هاي تو گاهي كوه درد

عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش
گاه مكتوب تورا ناخوانده مي داند زپيش

عشق گاهي راز پروانه است پيرامون شمع
گاه حس اوج تنهاييست در انبوه جمع

عشق گاهي بوي ياس رازقي
ساقدوش خانه ي بن بست ياد مادري

عشق گاهي هم خجالت مي كشد
دستمال تر به پيشاني عالم مي كشد

عشق گاهي ناقه ي انديشه ها را پي كند
هفت منزل را تا رسيدن بي صبوري طي كند

عشق گاهي هم نجاتت مي دهد
سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد

عشق گاهي در عصا پنهان شود
گاه بر آتش گلستان مي شود

عشق گاهي رود را خواهد شكافت
فتنه ي نمروديان زو رنگ باخت

عشق گاهي خارج از ادراك هاست
طعنه ي لولاك بر افلاك هاست

عشق گاهي استخواني در گلوست
زخم مسماريست در پهلوي دوست

عشق گاهي ذكر محبوب است بر ني هاي تيز
گاه در چشمان مشكي اشك ريز

عشق گاهي خاطر فرهاد و شيرين مي كند
گاه ميل ليلي اش با جام مجنون مي كند

عشق گاهي تاري يك آه بر آيينه اي
حسرت نا ديدن معشوق در آدينه اي

عشق گاهي موج دريا مي شود
گاه با ساحل هم آوا مي شود

عشق گاهي چاه را منزل كند
يوسفين دل را مطاع دل كند

عشق گاهي هم به خون آغشته شد
با شقايق ها نشست و هم نشين لاله شد

عشق گاهي در فنا معنا شود
واژگان دفتر كشف و تمناها شود

عشق را گو هرچه مي خواهد شود
با تو اما عشق پيدا مي شود
بي تو اما عشق كي معنا شود...؟

 


 

نوشته شده توسط نوید در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 19:59 موضوع | لینک ثابت


يک تبسم زيرکانه يک عروسک بچه گانه ويک بازيه کودکانه کافي بود براي عاشق شدنم

و تو اين کار را کردي چقدر ساده عاشقت شدم...

مثل قصه کودکانه توشدي براي من شاهزاده اي سوار بر اسب سفيد چه قدر ساده

عاشقم کردي و از آن ساده تر رهايم کردی ...

گفتم بمان پري قصه ها که من بي تو ميميرم

 خنديدي و گفتي بازي بود

 

گفتم بازي زيبايي بود بيا بازي کنيم

گفتي من کودک نيستم بزرگ شده ام بازي نمي کنم

 

گفتم مگر بزرگترهابازي نمي کنند؟

گفتي بازي نه زندگي مي کنند

 

گفتم پس بيا زندگي کنيم مثل بازي

گفتي زندگي بازي نیست 

گفتم پس با عشق تو چه کنم؟

گفتي رهايش کن بازي بود زندگي کن       


 

نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


**چقدر سخته**

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک


 

نوشته شده توسط نوید در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


**سوختم**


 

نوشته شده توسط نوید در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت


**کاش بودی**

 

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

 

 كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

 

 كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

 

 كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

 

 كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

 

 كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..


 

نوشته شده توسط نوید در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت


**یادمان باشد**

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

 

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

 

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

 

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

 

يادمان باشد سر سجاده عشق

 

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

 

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

 

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم


 

نوشته شده توسط نوید در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت